تبليغاتX
پيامك ( اس ام اس سابق !)

پيامك ( اس ام اس سابق !)

اس ام اس عاشقانه سابق! اس ام اس سركاري سابق! sms طنز سابق و ..!

امروز سه شنبه بود. بيست و سوم مرداد 1386. الان ديگه خورشيد غروب كرده و من كنار پنجره روي صندلي پلاستيكي قرمزم نشستم و دارم مي نويسم، براي وبلاگي كه قراره مامن تمام غم ها و شادي ها و خاطراتم باشه، رازدار شب هاي جوونيم. قراره خيلي ها رو با من آشنا كنه، خيلي ها رو از من برنجونه! از بعضي ها دلخورم كنه، با بعضي ها آشتيم بده و خلاصه، پيامك قراره خلاصه اي باشه از فصل خاكستري جوونيم..
 ديشب شهاب بارون بود. خواهر كوچولوم با هيجان زيادي منتظر ديشب بود و وقتي اولين شهاب رو ديد بي درنگ صدام كرد و شروع كرد به سوال كردن..
"امير واقعا راسته كه مي گن موقعي كه شهاب مي بيني اگر آرزو كني برآورده ميشه؟" مونده بودم چي بگم:"شايد.." احساس كردم ما آدما هر چي بزرگتر مي شيم انگار آرزوهامون كمتر ميشه و به همين خاطرم هست كه ديگه شوقي براي ديدن "شهاب بارون" نداريم. از ديشب تا حالا گيجم! من آدم احساساتي يي هستم؟ شايد، ولي بيشتر بين دوستام به خنده رويي معروفم تا رمانتيك بودن. هرچند خودم شخصا عقيده دارم خنديدن و خندوندن خودشون اوج احساسات يه آدم هستن.دستام ديگه رمق نوشتن ندارن. همتونو دوست دارم. ولي جونمو بيشتر! شب بخير..
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 0:31  توسط امير  |